سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
گفتار هایی در باره خانه - FIRE STORM

FIRE STORM



بخش دوم نشست میز گردی بود با حضور :


دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی ( فیلسوف ) ، دکتر مهدی حجت ( معمار ) ، دکتر محمود طالقانی ( جامعه شناس ) .



از نظر دکتر حجت ...



معماری است که انسان ها را متمدن می سازد و تمدن یک بشر را می توان در معماری آن یافت .


انسان با 4 ارتباط زندگی می کند :


ارتباط انسان با خدا .ارتباط انسان با خودش .ارتباط انسان با طبیعت .ارتباط انسان با دیگران .


که خانه وظیفه دارد این 4 ارتباط را به وجود آورد.


و همچنین از نظر دکتر دینانی ....



انسان نه باید عقل مطلق باشد نه حس مطلق اگر اثری را تنها با عقل یا تنها با حس خلق کنیم آن اثر پایدار نمی باشد .در معماری و در تمام شغل ها باید بین عالم محسوس و عالم معقول موازنه ایجاد کنیم تا اثر ماندگاری را خلق کنیم .مثال ایشان در رابطه با این موضوع شیر دستشوئی های کوتاه جدید است که فقط از نظر ظاهر یا شاید عقلانی زیبا باشد ولی از نظر حسی اصلا راحت نیست چون حتی شما سرتون رو هم نمی تونید بگیرید زیرش پس حس خوبی رو به مصرف کننده نمی دهد .


و همچنین آقای دکتر طالقانی بحث خود را درباره مفهوم خانه شروع کردند...



خانه فضائی است که در آن بخشی از فرهنگ و آداب و رسوم و باور های اهل خانه متجلی می شود .


از نظر ایشان برای اهل خانه شدن 2 شرط لازم است :


خانه اهل سرزمین خود باشد ( بومی بودن خانه )" هنر آن است که هنری را از بیرون بیاوری و بومی کنی " .


ساکن خانه محل استقرار خانه را بشناسد .و در ادامه افزودند :اگر وضعیت اجتماعی ، اعتقادی و فرهنگی مطلوب باشد بنا مطلوب و با اصول می شود " در دهه 50 ما شاهد ساختمان هائی هستیم که عمر متوسط آن ها از 15 سال تجاوز نمی کند و این به علت شرایط بد سیاسی و اقتصادی آن دوره بود و این ساختمان ها به لحاظ معماری و زیبائی شناسی فاقد هر گونه ارزش است ".یک مثال : برف سال 1383 در مازندران که با ارتفاع یک متر و شصت سانتی متر روی زمین نشسته بود ، اکثر خانه هائی که بعد از سال 1350 ساخته شده بود یا فرو ریخت یا آسیب جدی دید ولی خانه های قبل سال 1350 به صورت سالم و استوار باقی مانده بودند !!!!!


چرا و چگونه ما گرفتار چنین بحرانی شدیم ؟؟؟!!!


چراباید معماری امروز رشت با یزد و یا با اردبیل یکسان باشد ؟؟؟؟!!!


مردمانی که قادر بودند چنان خانه هائی را بسازند چرا امروز از ساختن خانه ای که حد اقل مشابهت را با سرزمین خود داشته باشد محرومند؟!!!!!


سید محمد رشتی می گوید : " شاید دلیلش این باشد که ما دیگر اهل سرزمین خود نیستیم " .


دکتر حجت افزود : آن توقعی که در گذشته از خانه داشتند در امروز ندارند حتی اطاق خانه های قدیمی پر از تزئینات بود زیرا برای خودشان ارزش قائل بودند ولی الان به این فکر نمی کنیم که یک انسان می خواهد درون این خانه زندگی کند " شاید شان انسان ها در میانمان از بین رفته است " . در خانه های امروز فقط به بعد فیزیکی انسان توجه می شود(خواب و خوراک ) ولی اگر تنها به این بعد نگاه کنیم به نتیجه نمی رسیم انسان باید در خانه تجدید قوا کند و جان تازه یابد .باید با این دید به این موضوع نگاه کرد که خانه محل اعتلای جان است .


و دکتر طالقانی افزود : در معماری امروز بحث اقتصاد مطرح نیست ، بحث یک نوع خود سری است .


معمار امروز فقط ابعاد سازه ای بنا رو می بیند و به ابعاد فلسفی و فرهنگی توجه نمی کند . در معماری باید به جان انسان توجه کرد .خانه باید اهل سرزمینش باشد .


دکتر حجت افزود : سر گشتگی در معماری امروز همانند این است که هر کسی با زبان خود صحبت می کند و هیچ گونه اتحادی درش نیست و به دستور زبان واحد توجهی نمی شود .


و در آخر اینکه معماری پس از زبان مهم ترین بستر برای بروز هر فرهنگ است .


باشد که فرهنگ غنی معماری ایران را بار دیگر باز یابیم .


ارسال شده در توسط vahid

 


آنگاه بنائی پیش آمد و گفت با ما از خانه سخن بگو


و او پاسخ داد و گفت :


از خیال خود کپری در بیابان بسازید پیش از آن که خانه ای در میان باروی شهر بنا کنید .


زیرا همان گونه که شما پسین گاهان به خانه می آئید .


آن سر گشته تنها و دور افتاده ای هم که در شماست باز می آید.


خانه هر کس همان تن اوست گیرم بزرگ تر .


این خانه در آفتاب می بالد و در آرام شب به خواب می رود و خوابش بی رویا نیست.


                                                                                          جبران خلیل جبران


مرکز رو یداد های معماری ایران به عنوان یک مرکز فرهنگی با نگاهی متمرکز به آنچه که حوزه معماری و شهر سازی این سرزمین را در بر میگیرد شکل گرفته تا امکانی را برای چالش و گفتگو فراهم آورد. و به این منظور با بر پائی نشستی در روز پنج شنبه 15 اسفند 1387 در باب خانه به گفتگو پرداختیم.


در جائی وصفی آمده بود که خانه ادامه لباس تن آدمی است. بیرونی ترین لباس او که بایستی اندازه و در خور او باشد.خانه جائی است که انسان آسوده ترین لحظات و احتمالا بیشترین مدت عمر خود را در آن سپری می کند و به همین خاطر در میان تمام گونه های بنای معماری خانه پر اهمیت ترین بنا و آشنا ترین و صمیمی ترین آنهاست.


خانه مکانی است برای آسایش انسان که بایستی پاسخ تمام نیاز های تن و روان و روح او را در خود فراهم نماید اما آیا خانه های امروز ما چنین اند ؟حال و هوای درونی هر خانه مانند یک شیوه سخن گفتن است هرچند بسیاری از ما شیوه سخن گفتن بیشتر خانه های گذشته را آشنا و از این رو نغز و شیرین می دانیم اما خود امروز دیگر نمی توانیم به آن شیوه سخنی بگوئیم یا شعری بسرائیم انگار آن خانه ها چنان با شیوه زندگی ساکنانش هم آهنگ بوده که هر گوشه از آن مرهمی بر نیاز های آنان می شده است اما امروز خانه های ما از آن همه دوستی و آشنائی که برای ما دارد تهی شده و یا دست کم آن  چنان شیرین و صمیمی نیست، آن خانه ها چه داشته و شیوه نگاه ساکنان آن چه بوده که خانه هایشان را این گونه شکل می داده است ؟به نظر می رسد در خانه های گذشته توجهی هم زمان و نسبتی صحیح میان شکل ساختمان و شیوه زندگی انسان بر قرار بوده است اما با گذشت زمان آن نسبت و توجه رو به کمرنگی گذاشته و شاید همین غفلت و بی توجهی نسبت به برقراری این ارتباط صحیح است که فضای خانه هایمان را کم روح تر از خانه های گذشته کرده است اگر بتوان خانه های گذشته را به واسطه برقراری نسبت میان شیوه بر آمده از آن فرهنگ که نشان از بینش و اندیشه ایرانی دارد خانه ایرانی بنامیم چه ویژگی هائی است که خانه ای را ایرانی می کند ؟و به طور کلی خانه ایرانی چیست؟شاید در جستجو برای یافتن پاسخ این سوال ما به دنبال آن بخش گمشده خودمان هستیم آن نگاه گمشده ای که این خانه ها را تا این حد دلنشین و زیبا می کند.


که راه کار طراحی یک خانه واقعی بر اساس تعاریف بالا از نظر آقای دکتر هادی ندیمی (معمار ) چنین است :


 



1.     خوب دیدن و خوب شنیدن " درهمه چیزی هنر و عیب هست عیب نبین تا هنر آئی دست "


2.     عشق ورزیدن " بی غش ، بی منفعت "


3.     ایمان آوردن = فهمیدن = به یقین رسیدن


4.     پاک شدن " هر چیز را آفتی است آفت عقل نفس است " امام علی (ع)


از نظر آقای دکتر ندیمی انسان نیاز به استقرار یافتن دارد تا رشد کند همچنان که گیاهان با استقرار یافتن رشد می کنند و با جابه جا شدن خشک می شوند و به این نیاز می توان درون خانه پاسخ داد که این نیاز ها عبارتند از :


1.     نیاز به یافتن خلوت و با خود بودن


2.     نیاز به عشق ورزیدن ( پیوند با هستی )


3.     نیاز به استمرار بخشیدن به خویش


4.     نیاز به یافتن تعادل و نظم


5.     نیاز به امنیت و سلامت


از نظر ایشان... معماری جلوه حضور انسانی است نه ساخت فرم های بی معنا و بی هدف .


معماری قدر وجودی انسان است " قدر وجودی انسان هرچه که باشد معماری او هم به همان اندازه است " .


تعامل بین معماری و انسان دو طرفه است به این صورت که شما در یک فضای روحانی در درونتان روحانیت پیدا می شودو بلعکس .معماری باید آغوش بگشاید انسان باید درون یک خانه احساس امنیت و آسایش و آرامش کند همچون آغوش یک مادر.


معماری باید گرمی و لطافت داشته باشد " انسان وقتی متولد می شود در گهواره خانه متولد می شود " .


معماری باید با هستی و طبیعت پیوند داشته باشد .


ارسال شده در توسط vahid

 در گذشته هرگاه فردی می خواست خانه ای بسازد ، در یکی از پیچیده ترین و طولانی ترین تصمیم گیری های زندگی خویش درگیر می شد .از نخستین بحث در این باره در خانواده گرفته تا روزی که آخرین کارگر خانه را ترک می کرد ،مالک با سازندگان همکاری داشت – نه الزاما با دست هایش بلکه با پیشنهاد ها ، پافشاری ها و نپذیرفتن هایش و از طریق تماس دائم با آنهامسئولیت شکل نهایی خانه را به عهده می گرفت ، مالک در بیان آنچه که می خواست مشکلی نداشت ، به تدریج که کار پیش می رفت مالک زینتهای گوناگون بر می گزید او درباره درها و کمد های دیواری با نجار بحث می کرد ،هر استاد کار آنچه را که ممکن بود به او نشان می داد و مالک از میان مدلهای گوناگون قابل درک ،مدلی سه بعدی بر می گزید.....


در حال حاضر شیوه ساختمان سازی مردمی در برنامه دانشکده های معماری گنجانده نشده است ،دورانهای معماری طبق تغییرات سبکی و ویژگی های آشکار بناها همانند استالاکتیت و پیلون بررسی میشود ، در این شرایط معمار دیپلمه گمان می برد که تنها همین عناصر است که سبک معماری را مشخص می کند ، او می پندارد همانگونه که انسان لباسش را عوض می کند سبک ساختمان هم می تواند تغییر یابد.


پیشرفت تکنولوژی امروز مصالح جدید و روش های ساخت تازه ای را برایمان به ارمغان آورده است اما وجود مهندس معمار حرفه ای متخصص را که دانش به کار بردن این مصالح را فرا گرفته بر ما تحمیل کرده است . این آرشیتکت با صلاحیت خود و شگفت زده از شتاب پیشرفت فنی تمام لذت خانه سازی را از مشتری می گیرد . هم اکنون به جای بحث های مفصل و انتقادی با استاد کاران مالک یا کارفرما دیگر نمی تواند در جریان ساختمان سازی به جز انتخاب خطوط نقشه ای که در دفتر کارمهندس معمار ترسیم می شود .گزینش دیگری داشته باشد ،او نه نقشه مهندس معمار را می فهمد و نه زبان خاص او را درک می کند تا آنجا که مهندس معمار اورا تحقیر و سرزنش می کند .آرشیتکت می پندارد که دانش فنی ویژه اش – قدرت بیانش در مورد نیروی مقاومت مصالح – او را به سطح رفیعی می رساند و مشتری منکوب شده اش ، تفوق او را می پذیرد . با وجود این بر اثر نبود عاقبت اندیشی شمار بسیار اندکی ازمهندسان معمار می توانند فرم های تازه را با هنر در هم آمیزند و برای زشت کردن تدریجی شهر و روستا ، فن محض جایگزین هنر ساختمان سازی می شود . هر ساختمان جدید به افزایش این زشتی کمک می کند و هر اقدامی برای درمان این وضع ، نتیجه ای جز بد تر کردن این وضع ندارد .زشتی پلانهای منازل که در بر گیرنده جدید ترین ساختمان هاست ما را متاثر می سازد . زشتی از طریق ساختار نا مناسب این قوطی های نحیف با ابعاد مختلف افزایش می یابد.در این بی نظمی کابوس وار ، یک عطش خود نمایی و یک گرایش لجام گسیخته به نو گرائی ، مالک را به هدر دادن پولش برای تزئینات بی مورد و کارهای بیهوده وادار می سازد.


معماری یکی از سنتی ترین هنر هاست ،هر ساختمانی برای مورد استفاده قرار گرفتن است و فرم آن از طریق آثار پیشین تعیین می شود و خود را در میان جمعی می یابد که ناگزیرند همه روزه آن را ببینند پس چرا یک مهندس معمار باید سنت خاص کشوریا منطقه اش را ناچیز بشمارد و برخی سنت های بیگانه را در یک ترکیب مصنوعی و دست و پا شکسته وارد کند و با دگرگون کردن اندیشه های معماران پیشین در بزرگداشت آنها قصور ورزد؟؟..(هیچ کس نمی تواند ساختمان های منتقل شده به یک محیط بیگانه را بالذت نظاره کند).


اگر مهندس معماری با میانه روی در سنت فرهنگی خود به پیش می رود نباید فکر کند که فعالیت هنری او خفه خواهد شد درست برعکس او خواهد توانست با کمک مفید به سنت و پیشرفت این فرهنگ نظرات درونی خویش را بیان کند .


خانه ، نماد آشکار هویت خانوادگی است ،مهمترین دارائی مادی است که هر فرد می تواند داشته باشد و شاهد ماندنی وجود او محسوب می شود و نبود آن هم یکی از قوی ترین علل نارضائی همگانی است و هر انسان می تواند با افکار ،دلبستگی ها ، وقت و کار خویش را برای ساخت خانه ای که در آن زندگی خواهد کرد هدیه کند و بزرگترین خدمت دولت دادن امکان به هر خانواده است تا خانه د لخواهش را بسازد، هر وقت خانه ای چنین به پایان برسد نشانگر شخصیت خانواده خواهد شد .


در پزشکی هیچ کس از یک جراح نمی خواهد روی افراد دست به عمل های کلی بزند پس چرا در حالی که نسبت به یک بیماری ساده همانند آپاندیس متورم ،مراقبت دقیق فردی اعمال می شود به یک سازه دائم همچون خانه توجه کمتری مبذول می گردد؟ اگر آپاندیس های متورم را هزار هزار با ماشین قطع کنید بیمارانتان خواهند مرد و اگر خانواده ها را در چند ردیف از خانه های همسان قرار دهید در آن صورت هم چیزهائی از این خانواده ها خواهد مرد. انسانها به سان خانه هایشان ناتوان و بی رنگ و رو می شوند و تصورات آنها خواهد مرد.


ساختن یک خانه و هزار برابر کردن آن به سان مهندس راه و پل است که نقشه بخشی از جاده را می کشد و آنرا برای هزاران کیلومتر تعمیم می دهد،اما این کار تقلب در حرفه محسوب می شود و قربانی کردن طبیعت هنری خانه برای کسب پول و چشم پوشی از تمامیت آن است .


بر گرفته از: فتحی حسن، کتاب ساختمان سازی با مردم ، ترجمه اشرفی علی ،نشر دانشگاه هنرتهران1382


نظرشما چیست ؟...


نماد هویت خانوادگی با نظر کامل خود خانواده ساخته شود یا توسط مهندسان معمار امروزی طرح ریزی شود؟...



 

کدام بهتر است؟
ارسال شده در توسط vahid